"غرب" و "داعش"، متحد علیه "جبهه مقاومت" (از "تشیع تغییر " تا "تشیع تسلیم")
نشست تحلیل (انقلاب بزرگ در کل منطقه، و نقش شهدای مقاومت) _ ۱۳۹۳
بسمالله الرحمن الرحیم
به محضر سروران عزیز سلام عرض میکنم. فرصتی برای شرفیابی به خدمت شما عزیزان پیش آمد.
دوستان فرمودند که بعد از این که مسجدی در اینجا ساخته شد، بعداً متوجه شدند که محراب این مسجد، محل تیرباران و شهادت شهدای مؤتلفه اسلامی بود و این اتفاق بدون این که آنها بدانند، افتاد که معلوم میشود این اتفاق نیست. این قضیه شیعه انگلیسی و شیعه علوی از همان موقع بود. از همان وقتی که علما و روحانیون دو تیپ بودند. هیئتیها و مسجدیها دو تیپ بودند. همین مؤتلفه هم هیئتی بودند. آنها هیئتهای بازار بودند. هم هیئتهایی را داشتیم که خرج قند و چای و پرچم اباعبدالله و قمه خود را از دربار میگرفتند. آنها یک طرف پرده «یا ابوالفضل» و یک طرف آن هم «جاوید شاه» مینوشتند. خرج قند و چای آنها را هم میدادند.
شما میدانید در اصل چهار "ترومن"، آن بحث اصلاحات آمریکایی زمان شاه، اصلاً یک بودجه برای تقویت هیئتهای مذهبی گذاشته بودند و از جمله بین اینها قمه توزیع میکردند. اینها اصلاً جزو اصل چهار ترومن، اصلاحات انقلاب سفید شاه و ملت بود که آمریکا گفت ما خودمان باید یک مذهبی تعریف کنیم برای این که ایران به دست کمونیستها و شوروی نیفتد و همینطور به دست مذهبیهای سیاسی و اسلام سیاسی نیفتد که همه چیز آن در ظاهر برقرار باشد و در واقع هیچ چیز آن برقرار نباشد. مسجد و هیئت داشته باشد. بحث توسل، روضه، عزاداری، شفاعت، دعا، زیارت و همه آنچه که در منابع فکری شیعه هست، وجود داشته باشد. مسئله ولایت، اهل بیت و برائت از دشمنان اهل بیت، همه چیز باشد. ولی عناصر این مذهب باید طوری چیده شود و از توسل و زیارت و شفاعت و دعای آن تا عزاداری آن، تا ختم قرآن آن و تا منبر آن باید جوری تعریف بشود که توجیه مذهبی به نفع سکولاریسم باشد؛ تفکیک دین از دولت، تفکیک شریعت از مدنیت و تفکیک اخلاق از اقتصاد و سیاست و تفکیک حکومت از دیانت. دین یک مسئله شخصی است. دین همچنین باید جوری تفسیر شود که منافع قدرتمندان و صاحبان قدرت و ثروت را در کشور و در منطقه و جهان، تأمین و توجیه شرعی کند.
ما هم قبل از انقلاب، آخوند و مداح و مسجد و هیئتی داشتیم که همینطور که شما دیدید، در همان زمان قبل از انقلاب هم از اینجور افراد داشتیم. اینها میگفتند شاه شیعه! اینها کسانی بودند که بعد از ۱۵ خرداد گفتیم امسال نیمه شعبان را به عنوان اعتراض چراغانی نکنید که اینها با اسم امام زمان بازی میکنند و خط امام زمان را میکوبند. آنها گفتند که نخیر. به کوری چشم منحرفین، امسال نیمه شعبان را بیشتر جشن میگیریم!
در زمان جنگ، برخلاف حکم قطعی فقهی که همه فقها میگویند اصلاً دفاع به فتوا و حکم و اینها احتیاج ندارد برای زن و مرد واجب عینی است، برخلاف حرف آنهایی که میگفتند جواب خون اینهایی را که در جبهه کشته میشوند، چه کسی میدهد؟! در زمان شاه، در جشن هنر شیراز، مرد و زن علناً جلوی همه در خیابان آمیزش جنسی میکردند و اسم آن را هنر مدرن گذاشتند، اما یکی از اینها نفس نکشید. باز امام(ره) اعتراض کرد. در آن زمان آنها تقیه میگفتند. آنها بعد از انقلاب تقیه نکردند و همه چیز را زیر سؤال بردند! اصلاً معلوم میشود که این دو تا دین است. دو نوع دین، دو تیپ آخوند، دو سبک تفسیر قرآن است. دوتا فقه از آن بیرون میآید. فقه جزئیات، فقه توجیه، فقه ذلت، فقه تسلیم در برابر کفر و استکبار، فقه جابجا کردن اصول و فروع با هم؛ یکی هم فقهی که امام از آن به اسلام ناب تعبیر میکند. پس این خط، درست است که الان اسم چند نفر بیشتر مطرح شده است، کی و کی و اسم چهار تا آدم؛ ولی یک وقت فکر نکنیم مسئله به اینها منحصر است، اصلاً بحث اینها نیست. اینها حالا امروز دارند این خط را واضحتر از بقیه نمایندگی میکنند و الا این یک فکر است. اتفاقاً بخشهایی از این فکر بین خود ما هم نفوذ دارد که ما توجه نداریم. یکی از مشکلات ما این است که گاهی وقتی الان همان حرفهایی را میگویید که امام و متفکران انقلاب اسلامی در اول انقلاب یا حتی قبل از انقلاب میگفتند و آن حرفها پذیرفته شده بود، همانها را الآن میگوییم یک عدهای وحشت میکنند! واقعاً بعضی صحبتهای امام و همین شهید مطهری و شهید بهشتی هست که من گاهی جرأت نمیکنم جایی بگویم. حتی بعضی از افراد خودی و نادان عصبانی میشوند. بعد که میگویم این حرف برای بهشتی است، این برای مطهری است، این حرف امام است و... آنها با کراهت سکوت میکنند و میگویند این حرفها برای آن موقع بوده است! من گاهی از افراد خاصی میشنوم که میگویند حالا امام گفته که گفته! امام که معصوم نیست! مگر ما گفتیم امام معصوم است؟ خط فکری انقلاب که نه تحجر بود و نه التقاط، این خط گاهی دارد گم میشود و لذا حرفهایی که جزو اصول انقلاب بوده الآن جایی بگوییم واکنش نشان میدهند میگویند این حرفها انحراف و خطرناک است! میگویم انقلاب با این حرفها شروع شد، اینها مبانی انقلاب اسلامی بوده است. نه اینهایی که به شما درس میگویند. پس مسئله فقط اشخاص نیست. این یک خط فکری است.
حالا این خط، همانطور که عرض کردم، از همان موقعی که این بچههای مؤتلفه را اینجا تیرباران کردند، این دوتا خط بود و چه کسی باور میکرد که یک وقتی در این پادگان حشمتیه که این بچهها به خاطر زدن منصور با صدای تکبیر تیرباران شدند و شهید شدند، آن صدای الله اکبر و تشکیل حکومت اسلامی که حتی در جامعه شیعه غریب بود، حتی در هیئتهای مذهبی و مساجد و حوزهها غریب بود، امروز همین خط، به یک خط بزرگ در عرصه جهان اسلام تبدیل شده و دارد دنیا را زیر و رو کند. همین پادگان حشمتیه که مرکز دشمن بود، امروز مرکز ستاد کل نیروهایی بشود که... چه کسی باور میکرد که امروز فرماندههای ارتش عراق، نیروهای اسلامی باشند؟ آیا اصلاً چنین چیزی را به خواب میدیدیم؟ ارتش سوریه و جیش الشعبی، لبنان به لحاظ نظامی؛ آن موقع چه کسی باور میکرد که بعد از چند دهه، غزه و فلسطین، «بقیةالسیف» جنگ، کسانی که با مظلومیت و غربت جنگیدند، امروز تمام منطقه و یمن را تحت تاثیر قرار دهند؟ نخست وزیر اسرائیل میگوید آنها ما را محاصره کردهاند. ما قرار بود آنها را محاصره کنیم، اینها ما را محاصره کردهاند. از غرب غزه است، از شمال لبنان است، از کجا سوریه است در قضیه جولان. خودشان گفتند - حتماً دوستان دیدهاند - خود فرماندهان اسرائیل گفتند یک غلطی کردیم اینها رسماً پایشان به جبهه جولان و مرز باز شد که حالا آن تکفیریها آن وسط حائل اسرائیل و محافظان اسرائیل شدهاند. ولی بالاخره اینها اینجا آمدند. آنها اینجا هم عملیات کردند. یعنی اینجا آمدند که دیگه از اینجا هم نمیروند. کرانه باختری را هم مسلح میکنند. یعنی اسرائیل کاملاً محاصره است. دشمن هم همین خط شیعه و سنی را پیگیری میکند. شما در اخبار آنها دیدید که تیتر زدند چهارمین حکومت شیعه تشکیل شد! این تیتری بود که اینها زدند. حالا اصلاً مسئله، شیعه و سنی نبوده است بحث بیداری اسلامی است. ولی ادبیات آنها را ببینید: ایران، عراق، بعد سوریه، و حالا همین یمن. شما دیدید که این تکفیریها حتی حماس را تکفیر کردند. تکفیریها، همین داعش و این تیپها، حتی گفتند مُرسی کافر است. آنها اخوانالمسلمین و حماس را هم نجس و کافر میگویند برای این که میگویند اینها با ایران سر و سرّ داشتهاند.
بعد هم برژینسکی و کیسینجر گفتند که امپراتوری باستانی ایران که از زمان هخامنشی بحث آن بود، حالا با ایدئولوژی شیعه تشکیل شده است. آنها هم میفهمند. آنها هی باید بگویند شیعه دارد همهجا را میگیرد. به ترکها و عربها بگویند ایرانیها آمدهاند دارند همهجا را میگیرند. امپراتوری ایران شیعه تشکیل شد.
حالا یک نکته اینجا هست که میخواستم این نکته را عرض بکنم، بعد چند تا از شاخصههای این تفکر را خدمت شما عرض بکنم که البته دوستان همه میدانند. گرچه ما در قضیه سوریه مجبور بودیم وارد عمل بشویم، و الا سوریه که داشت میرفت، اینها آنجا متوقف نمیشدند. آنها از اینطرف لبنان و حزبالله و ریشههای آنها را میزدند و از آنطرف هم به عراق میآمدند و به تعبیر حضرت امیر(ع) که میفرمایند اگر ما در خانه دیگران و در خانه دشمن با آنها نجنگیم، آنها به خانه ما میآیند و با ما میجنگند. اصلاً این تعبیر، این استراتژی امیرالمؤمنین(ع) است. حضرت امیر(ع) دستکم سه مورد این تعبیر را به کار بردهاند که دشمنی که دشمنی او با ما قطعی است و خودش میگوید میخواهم شما را سرنگون کنم و بارها هم تلاش کرده است، دشمنی او مسلم است. شما در خانه خود نایستید تا او به سراغ شما بیاید. این تعبیر حضرت امیر است. ایشان یک جا میفرمایند: من مثل کفتار نیستم. من که میدانم معاویه میخواهد سرنگون کند، براندازی کند و مدام توطئه میکند. من مثل کفتار نیستم که سر خود را در لانه بکنم و بایستم تا شکارچی بالای سر من بیاید. من به سراغ او میروم. یا این تعبیر که «مَا غُزِیَ قَوْمٌ قَطُّ فِی دَارِهِ». هیچ قومی، هیچ نهضتی، در گوشه خانه خود و در سرزمین خود مورد حمله دشمن قرار نگرفت «إِلَّا وَ قَدْ ذَلَّ» یا «ذَلُّوا» مگر این که حتماً ذلیل میشود. شما باید جنگ را به خانه دشمن بکشانید. اصلاً منافع ملی در همین است. جدا از بحث ایدئولوژی و مکتب و گسترش ارزشهای اسلامی و دفاع از مستضعفین که اینها حکم قطعی قرآن است، در قانون اساسی ما، اصلاً اینهایی که قانون و قانون اساسی میگویند، اصلاً قانون اساسی را نخواندهاند. قانون اساسی ما هم در مقدمه و هم در بحث سیاست خارجی میگوید که کمک کردن و در درگیریها کنار آنها ایستادن، جزو وظایف جمهوری مسلمین است. حالا ما میگوییم اصلاً اسلام و انقلاب و قانون اساسی به کنار؛ اقتدار ملی، منافع ملی، امنیت ملی. غرب و آمریکا میگویند: ما برای امنیت ملی خود به عراق و افغانستان و سوریه و کجا و کجا حمله میکنیم. امنیت ملی، تازه نه منافع. یعنی عقبتر از منافع ملی است. ممکن است بگویند ما برای خود در همهجای دنیا منافع ملی تعریف کردهایم ولی دیگر امنیت ملی که جنبه دفاعی دارد، یعنی چه که امنیت ملی من اقتضا میکند که من به کشورهای آنور حمله کنم و لشکر ببرم؟
انقلاب ما که برای اولین بار از بعد از جنگ جهانی دوم ارتشهای غربی را زمینگیر کرد. اینها از جنگ جهانی اول و دوم که همینطور جلو آمدند تا زمان افغانستان و بعد قضیه اشغال عراق و اینها و بعد قضیه اسرائیل و شکستهای پیدرپی اسرائیل، ارتشهای غربی هیچوقت شکست نخوردند. آنها همیشه پیروز بودند. شکستهای اینها برای اولین بار بعد از انقلاب اسلامی شروع شد. هم شوروی در افغانستان که خودشان گفتند چوب انقلاب اسلامی را خوردهاند و هم اسرائیل برای اولین بار در تاریخ خود پیدرپی دارد شکست میخورد و هم ارتشهای آمریکا و ناتو که در عراق و افغانستان شکست خوردند. اینها کجا را گرفتند که بعد عقب رفتند؟ شما بهتر از من میدانید که اینها ژاپن و ایتالیا و آلمان را بعد از جنگ جهانی دوم ول نکردند. آنها برای اینها قانون اساسی نوشتند، اصلاً اینها دولت مستقلی ندارند. ژاپن با آن یال و کوپال خود، در دانشگاه توکیو، در سالگرد همین بمب هیروشیما، من دیدم که تماماً هی بلند میشوند و اظهار تأسف و همین بزرگداشت را برای قربانیان بمب اتم برگزار میکنند، اما هیچ کس از آمریکا حرف نمیزند. نوبت صحبت من رسید، گفتم ببخشید، همه شما قضیه قربانیان بمب اتم را به شکل فعل مجهول ادا میکنید. شما میگویید کشته شدند، قربانی شدند. آیا این فعل، فاعل هم داشته است یا نداشته یا فقط مفعول داشته است؟ یعنی شما میگویید این کارها شد. بگویید چه کسی کرد؟ چرا هیچ کدام شما اصلاً اسمی از آمریکا نمیآورید؟ بعد من تعجب کردم. استاد، دانشجو، همه آنها میترسند. آنها یک نسل ترسو و بزدل درست کردهاند. بعد از این وقیحتر این که یکی از اینها که دانشجوی دکتری بود، وقتی من چند تا سؤال کردم، گفتم یکی از شما هم بگوید آمریکایی این کار را کرده است. اقلاً بگویید بیتربیت کار بدی کردی! کار بدی کردی! اقلاً اینقدر بگویید. او گفت درست است ولی آمریکا مجبور بوده است! اینها اینجوری تربیت میکنند. اصلاً در ذهنها، امام آمد و این قضیه را شکست. اسلام آمریکایی، اسلام را اینجوری میخواهد. یعنی آن نوع ژاپنی آن است، این نوع اسلامی آن را هم ما داریم و نوع شیعه آن را هم داشتیم.
همین غزه، پر تراکمترین منطقه جهان است. همه شما میدانید. به لحاظ جمعیت و وسعت، در هیچجای جهان جمعیت اینقدر متراکم نیست که در غزه هست. آنوقت در این وضعیت که متر آن حساب است، اقلاً چهارصد، پانصد کیلومتر مربع زمین آنجا هست که هزاران نفر میتوانند ساکن بشوند، آنجا قبرستان سربازان انگلیسی است که در جنگ جهانی اول آمدند آنجا را اشغال کردند. آنها این قبرستان را نگه داشتهاند. خودشان نگهبانی میدهند، نظافت میکنند و درست نگه داشتهاند. اصلاً ببینید چهجوری تربیت میکنند. قبرستان مقدس است، خودشان گل میبرند. به عقل یکی نمیرسد که یک بخشی از اینجا را یک مستراح عمومی بکند و بقیه آن را هم بین مردم تقسیم کند تا آنها بیایند خانه بسازند و زندگی کنند و زراعت کنند. آنها متر به متر زمین کم دارند، اما هنوز این قبرستان را نگه داشتهاند. اینها چه کسانی هستند؟ اینها اولین پدران اشغالگران آنجا هستند. شما الان به هر کشوری میروید، قبرستان انگلیسیها هست. در ایران خود ما در همین جنوب هنوز هست. آنها توریست میبرند تا نگاه کنند. دوستان گفتند آنجا رفتهاند، آن توری را که بردند، آنها به اینها ادای احترام کردند. اصلاً ما را اینجوری تربیت میکنند. امام آمد این قضیه را شکست. شیعه انگلیسی و اسلام آمریکایی هم به این قضیه اینجوری نگاه میکند.
حالا من میخواستم این قضیه سید حسن را عرض بکنم. من گاهی به همین تیپهای اینجوری هم میگویم. من میگویم ادعای شما این است که میخواهید دیگران را شیعه کنید. چه کسی باعث شد غیر مسلمان، مسلمان بشود و محبت اهل بیت پیدا کند؟ امام و انقلاب. بدون این که یک کلمه به مقدسات سایر مذاهب توهین کند. امام یک کلمه توهین نکرد. اینها توطئه سیاسی است. شما بروید ادبیات علمای در همین ایران خودمان را ببینید. آنها محب اهل بیت و اهل زیارت اهل بیت هستند، اصلاً ناصبی نیستند. همین جامی مشهور، جامی یک تعصبات سنیگری هم دارد و به رافضیون هم چندین جا حمله میکند. او خودش یک شعر دارد. حالا من چون شعر بلد نیستم، یادم نمیماند و حفظ نمیکنم. ولی یک مصراع آن این است که میگوید: خدا را شکر که سگسنی خرشیعه نیستم. من نه سگسنی هستم و نه خرشیعه. هر دوی آنها اسلام آمریکایی هستند. نه آن واقعاً درد تشیع دارد و نه آن درد سنتهای پیغمبر را دارد. مسئله خودشان است. و الا چطور خون شیعه و سنی در حزبالله و حماس با هم مخلوط شد و آنها توانستند کمر اسرائیل و غرب را بشکنند؟ کارهای سید حسن بیشتر اثر کرد یا فحشهایی که اینها میدهند و کارهایی که اینها کردهاند و میکنند؟ که تازه شما دیدید اینها به علمای شیعه بیشتر جسارت میکنند. من عرض کردم در قضیه سوریه ما مجبور بودیم، من میدانم که چارهای نبود. آن یک طرح وسیع بود. ولی بعد از قضایای سوریه، سنیهایی بودند که به انقلاب اسلامی ارادتمند بودند، اما به خاطر همین تبلیغاتهایی که میشود، فاصله گرفتند. بالاخره این قضیه سوریه یک فواید و یک ضررهایی داشت. ایشان یک حرف خیلی مهمی زد. گفت تحلیل خود من هم همین بود. ولی بعد چیزهایی دیدم و شنیدم که تغییر کرد. اولاً ما اگر در سوریه این کار را نمیکردیم، اینها به همین اسم شیعه و سنی همین پروژه را ادامه میدادند و آن را به همهجا میکشاندند. چون بالاخره بذر آن که بود. آنها به این اسم اینجور میآمدند. یعنی ما مقاومت هم نمیکردیم، اینها کار خودشان را میکردند. ولی این شکاف که پیش آمد، حالا حکومتهای کشورهای عربی که سنی هم نیستند، اصلاً سکولار و فاسد هستند، حالا یک مرتبه همه آنها سنی شدند. اینها که جلوی آمریکا و غرب سنی نیستند، اصلاً مسلمان نیستند. تا نوبت به انقلاب ما رسید، همه اینها سنی شدند. اصلاً اولین بار چه کسی خطر هلال شیعه اینها را گفت؟ حسنی مبارک گفت. تو اصلاً کجا سنی هستی؟ مگر تو سنی هستی؟ یا شاه اردن گفت. شاه اردن گفت. همینها گفتند. دیگران هم گفتند هلال شیعه، هلال شیعه! بعد متأسفانه همین تعبیر بین انقلابیون سنی آمد که خودشان قبلاً تقریبی بودند اینها را هم ترساندند. اخوانیها و این تیپها، یکمرتبه همه اینها هم گفتند. واقعیت قضیه این بود که بعد از جنگ 33 روزه، اتفاقی افتاد که سابقه نداشت، چون اسرائیل برای اولین بار رسماً در مرز شکست خورد. اصلاً نتوانست جلو بیاید. در جنگ 33 روزه، خبرهای بسیاری به ما رسید که اگر الگو نشان بدهیم، خودشان بخصوص هزار هزار داخل مصر میآیند.
گفت دو تا قضیه بگویم که راجع به اخوانیها و همین قرضاوی است. بعد از جنگ سیوسه روزه، قرضاوی، آن موقع قرضاوی تقریبی بود. اصلاً حرفهای تکفیری نمیزد. او طرفدار امام و انقلاب و اینها بود. او از وحدت شیعه و سنی حرف میزد. میگفت اخوانیها جلسهای گذاشتند. رهبران اخوان بودند. آنها از من برای صحبت دعوت کردند. آنجا خود قرضاوی بلند شد و خطاب به من گفت که - قرضاوی تقریباً ایدئولوگ اخوانیها بود - قرضاوی گفت که سید! ما مثل بنیاسرائیل نیستیم که قرآن میفرماید خطاب کردند به حضرت موسی(ع) وقتی گفت به جهاد بروید و این شهر را آزاد کنید. گفتند: «فَاذْهَبْ أَنْتَ وَرَبُّکَ فَقَاتِلَا إِنَّا هَاهُنَا قَاعِدُونَ». تو و خدا، اگر میشود با هم به جنگ بروید. ما اینجا نشستهایم و نگاه میکنیم. انشاءالله وقتی که شما برنده و پیروز شدید، ما میآییم و افتتاح میکنیم. همانها شیعه انگلیسی بودند. این شیعه انگلیسی، یک خط فکری است. اسلام آمریکایی، اسلام آمریکایی همین است که قرآن میفرماید حضرت موسی به بنیاسرائیل حکم جهاد میدهد اینها میگویند تو و خدا بروید بجنگید، ما اینجا نشستهایم. «قَاعِدُونَ». ما دعا میکنیم. شما بفرمایید! مثل زمان جنگ خود ما دیگه. چند صد هزار خانواده جنگیدند. در هر فامیلی چند تا خانواده بچههایشان به جبهه میرفتند، بقیه که نمیرفتند یا متلک میگفتند یا التماس دعا داشتند. آنها به جبهه نمیآمدند.
قرضاوی گفت که ما مثل آنها نیستیم که بگوییم شما بروید بجنگید ما اینجا نشستهایم. جلوی اخوانیها، همه رهبران اخوان گفت من به تو میگویم «اذهب انت و حزبک فقاتلا». شما بروید بجنگید ما هم پشت سر شما هستیم. خب این قضیه گذشت. تمام اخوانیها بلند شدند، ایستاده تکبیر گفتند و شعار حزبالله دادند. این قضیه تمام شد. چند ماه بعد از جنگ سیوسه روزه، قرضاوی به مصر میرود. همیشه بعد از مدتها این رفقای سابق او و شاگردهای او و این تیپها باید به دیدن او میآمدند تقریباً یکسوم، نصف اینها نیامدهاند. میپرسد فلانی کجاست؟ اسم 7- 8 تا از رفقا و شاگردهای سابق خودش را و از بزرگان را میبرد، گفتندینها بعد از جنگ 33روزه اسم بچههای خودشان را عوض کردهاند. بعد هم دید پسر خود قرضاوی، پسر خود او یک دیوان شعر در مدح حزبالله نوشته است و وسط جلسه عصبانی شده بود و دیوان را پرت کرده بود که این چه وضعی است؟ این چه فاجعهای است؟ جلسه بعدی اخوانیها گفت که این که ما گفتیم حزبالله و... ما در مورد جنگ با اسرائیل بود و الا یک یهودی هم اگر حاضر شود با اسرائیل بجنگد، ما به او احترام میگذاریم.
واقعیت قضیه این بود که اینها حتی انقلابیهایشان ترسیدند. آنها گفتند چه جوری شد که بعضی از بهترین نیروهای ما حتی تغییر مذهب دادند! حالا من نمیخواهم این تعبیر را به کار ببرم ولی چارهای ندارم. اینها گرفتار حسادت شدند. یکی از علمای درجه اول بزرگان در مصر که همه جای جهان عرب و سنیها او را میشناسند و به او احترام میگذارند، تکفیری هم نیست، به انقلاب اسلامی هم علاقهمند است. ولی با شیعه مشکل دارد. البته گفت محب اهلبیت است، از سنیهای گرایش صوفی هستند. گفت من اسم او را نمیبرم. سیدحسن نقل میکرد. گفتم چرا شما اینجوری هستید؟ ما که آمدیم ابهت اسرائیل را شکستیم که امام و رهبری در ایران؛ همان حرفهای شما، ما که تقریبی هستیم، ما که وحدتی هستیم، ما که به شما کمک کردهایم. چون او میگفت حتی بعد از سقوط مرسی ما به سراغ اخوانیها در مصر رفتیم، باز هم به ما محل نگذاشتند چون اینها فکر کردند تمام شد به ما احتیاجی ندارند. آنها به عربستان و آمریکا و اینها اعتماد کردند. آنها هم حقشان را کف دستشان گذاشتند. الان دیروز مُرسی را دیدید در قفس گذاشته بودند. کسی که نفهمد که قدر چه چیزی را باید بداند و دوست و دشمن خود را نمیتواند تشخیص بدهد برای این که عربستان یک وقت ناراحت نشود، آمریکا و اسرائیل یک وقت نگران نشوند. شما کمپ دیوید را برای خوشامد آنها تأیید کنید در حالی که اخوانیها به این حرفها عقیده ندارند. آنها به حساب خودشان تقیه کردند. سلفی تکفیری خط غالب در اخوان نبوده است. اصلاً این عربستان و اخوان همیشه در برابر هم بودهاند. الان کتابهای سیدقطب و اخوانیها در تمامی کشورهای خلیجفارس ممنوع است. اینها فقط استثنائاً الان از ترس انصارالله در یمن حاضر شدهاند فقط به یکی از شاخههای اخوان، آن حزب اصلاح در یمن، تازگی حاضر شدهاند فقط یک کمی نزدیک شوند که آن هم از ترس انصارالله است و الا اینها هیچ وقت با اخوانیها نیستند. عربستان هم تمام بودجه کودتا را داد و مُرسی در قفس افتاد.
خواهش میکنم این را دقت کنید. اینهایی که مدام شیعه و سنی میگویند، ببینید واقعاً تشیع انگلیسی به تشیع خیانت میکند یا خدمت؟ و انقلاب اسلامی، امام و رهبری، این وضع فعلی، این دارد تشیع را گسترش میدهد حتی با همان نگاه. آن عالم بزرگ گفت علمای ما، همانهایی که گرایش انقلابی داشتند، ما حسودی میکنیم. آخر چطور یک اقلیت سرکوبشده در تاریخی که اصلاً ما شما را آدم نمیدانستیم، اصلاً کسی نمیدانست ایران کجاست، شیعه چیست، اصلاً لبنان کجا دست شما بوده است؟ اصلاً لبنان چی بوده است؟ حالا دمشق و بغداد، مرکز خلافت عباسی و مرکز خلافت بنیامیه، هر دو دست شماست. ما این را نمیتوانیم بپذیریم! – خیلی جالب است- آدم هم خوشش میآید و هم غصه میخورد. این برای اولین بار است که در تاریخ اسلام اتفاق میافتد. بغداد مرکز خلافت عباسی، دمشق مرکز خلافت اموی. فلسطین هم الان طرفدار شما بشود.
بعد گفت میدانید مسئله ما چیست؟ شیعه با این اقلیت خود توانسته است حکومت تشکیل بدهد. ما نتوانستیم. شما حکومتسازی کردید. نظامسازی کردید و حکومت شما در دهه چهارم دارد ادامه میدهد. این یک. حکومتهای ما همه دیکتاتوری، سکولار، نوکر غرب هستند. آن هم که به اسم حکومت دارد مطرح میشود، این داعش و این دیوانهها هستند که اصلاً کاش نباشند که آبروی اهل سنت را، نه فقط آبروی وهابیت، آبروی اهل سنت را یک جوری دارند میریزند که تا 50-100 سال آینده هم نشود از حکومت سنی و حکومت شریعت حرف زد ولی شما یک حکومت عقلایی برپا کردید و 30- 40 سال است که دارید ادامه میدهید. گفت شیعه دارد تمدنسازی میکند و ما نتوانستیم. اینها خیلی حرفهای مهمی است. شیعه انگلیسی احمق که درد مذهب هم ندارند، حتی این بعضی از آخوندها و مداحها و تیپهای اینجوری، اگر درد تشیع هم دارند این حرفها را گوش کنند. او گفت شیعه مرجعیت دینی دارد. شما بالاخره اینجوری نیست که هر بچهای، بچه طلبهای بیاید یک فتوایی بدهد و همه بگویند خیلی خب این هم یکی، این هم یکی، این هم یکی! بالاخره چند تا مرجع در قم و در نجف و اینها دارید. وقتی که اینها یک چیزی را بگویند، هر چیزی خلاف آن طرد میشود. شما چیزی به نام مرجعیت شیعه دارید. ما اصلاً مرجعیت نداریم. هر بچه دانشجوی طلبهای که میآید دانشکده الهیات درس میخواند بیرون میآید، یک فتوایی میدهد! طرف آمده فتوا داده که اگر کسی شیر الاغ بخورد، بعد بچهاش با کره خر، خواهر و برادر رضاعی و شیری هستند یا نیستند؟ اگر یک مرد کارمندی از خانم همکار خود دو- سه تا لیوان شیر بگیرد بخورد، با هم محرم میشوند! یا اگر با آنفولانزای خوکی بمیری، شهیدی! ولی در جنگ کنار حزبالله شیعه با اسرائیل بجنگی، شهید نیستی! فتواهای مسخره است. هیچکس به هیچ کس نمیتواند بگوید که غلط اضافی ممنوع. ما حساب و کتاب داریم. ولی شما مرجعیت دارید. بالاخره چند نفر در قم و نجف هستند که اگر اینها محکم یک چیزی را بگویند، هیچکس خلاف اینها حرفی نمیتواند بزند. بعد گفت شما مرجعیت سیاسی دارید ولی ما آن را هم نداریم. یعنی الان رهبر ایران وقتی محکم پای یک حرف بایستد، بالاخره دو- سه نفر هستیم.
آقای سیستانی در عراق، سید به من گفت خود تو در لبنان. شما سه- چهار نفر سید هستید، اولاد پیغمبر و آخوند هستید شما یک موضعی که بگیرید، این موضع سیاسی شیعه میشود. ما مرجعیت سیاسی هم نداریم. این حرفها جالب است. او گفت سه- چهار تا از این حرفها را زد. از نظر نظامی، شما در تحریم و در جنگ، همه منتظر بودند شما سی سال پیش از بین بروید. شما قدرت منطقه شدید و امروز در دنیا همه میگویند بدون اراده ایران، هیچ کار اساسی در مرکز جهان اسلام، در خاورمیانه و حتی شمال آفریقا نمیشود کرد. هیچ کاری نمیشود کرد. در قضیه فلسطین، اسرائیل، یمن، عراق، سوریه، جزیرةالعرب، شمال آفریقا، هند، پاکستان، افغانستان، بدون موافقت شما هیچ کاری نمیشود کرد. شما یک قدرت نظامی جهانی شدید. یکی از چند قدرت نظامی جهان شدید. شما عربستان را محاصره کردید. اسرائیل را محاصره کردید. همه این را فهمیدند که مفهوم جهاد و شهادت از داخل شیعه در جهان اسلام بیرون آمد،. از در جنگ شما و از در انقلاب شما این مفاهیم بیرون آمد. بعداً این سنی و تکفیریها و اینها از شماها این حرفها را یاد گرفتند. آقا این سخنرانیهای بنلادن را یک کسی کنار صحبتهای امام بگذارد اصلاً انگار کپی برداشته است. بنلادن، سخنرانیهای جهادی او که آمادهایم. آزادی جهان، تشکیل حکومت جهانی اسلام، حکومتها را سرنگون کنیم، اصلاً عیناً آن مطالب، یکی -دو سال، مخصوصاً سال آخر امام که همهاش انقلابی پشت انقلابی بود، اینها را برداشته کپی کرده است. فقط لابهلایش گاهی شیخالاسلام فلان گفت، ابنتیمیه بهمان گفت... این چیزها را اضافه کرده است و الا عین کپی حرفهای امام است. اصلاً داعش و القاعده، کپیهای ورژنهای تکفیری و قلابی از حزبالله و بچههای جنگ، بچههای جنگ ما هستند. همان فضایی که در شبهای عملیاتهای ما بود، همین فضا کپی شده است. در لبنان، غزه رفته. وهابیها دارند ادای بچههای ما را درمیآورند. شب عملیات همه بلند شدند قرآن میخوانند به آهنگ میگویند داریم میرویم به سمت شهادت. یا رسولالله آمدیم! اینها قبل از جنگ ما کجای دنیا بوده است؟ اینها کار بچههای ماست. او میگفت حتی این تکفیریها از روی شماها کپی برداشتهاند. چون یک خلأیی بود. جوانهای سنی عطش انقلابی پیدا کردند و داشتند میگفتند این عطش فقط در فکر انقلاب ایران و حزبالله و اینها دارد تأمین میشود. اینها برای این که جلوی او را بگیرند، این را درست کردند. حتی آقا همین چند هزار بچههایی که از اروپا و آمریکا به داعش میآیند، استدلال دارند که تحت تأثیر انقلاب هستند.
در کانادا، سمیناری در دانشگاه تورنتو بود. در حاشیه سمینار، یکی از اینها آمد، چند تا بچه، من دیدم دانشجوی دکتری و آدمهای باسواد بودند بعد فهمیدم مسلمان هستند. در حاشیه سمینار آمد به من گفت که ما یک جلسهای داریم. بعضی دوستان مسلمان هم هستند. آیا حاضر هستید شرکت بکنید؟ چون یواشکی آمد گفت، آن زمان هم بود که القاعده در افغانستان بودند و آمریکا تازه به افغانستان حمله کرده بود. نمیدانم حمله کرده بود یا میخواست حمله کند. آن زمان خاتمی بود. دانشجوی دکتری هستند یا دکتر هستند یا استاد دانشگاه هستند و سنی هستند، طرفدار انقلاب ما هستند و... آنها دعوت کردند. ما ناهار به خانه آنها رفتیم و هی در کوچهها و خیابانها پیچیدند که به حساب ما نفهمیم آنجا کجاست! نمیدانستند ما با چشم باز هم برویم نمیفهمیم آنجا در تورنتو کجاست! رفتیم سر سفره، صحبت شد, بعد دیدم کتابهای "رنهگنون" را میخوانند و تفسیر قرآن و فلان و با آثار علامه طباطبایی و آقای مطهری و هم آشنا بودند، با آثار امام آشنا بودند، با دکتر شریعتی آشنا بودند. گرایشهای ضعیف وهابی هم بود، ولی کم بود. بعد یکی از اینها گفت که، آن زمانی بود که آقای خاتمی به آمریکا رفت گفت که: رئیسجمهور شهید آمریکا آبراهام لینکلن! یک شهید پیدا کرد، آن هم رئیسجمهور آمریکا بود! که من به خود آقای خاتمی گفتم که من آن شب گریه کردم و شما را نفرین کردم. آن هیبت و عظمتی را که امام درست کرد، شما به باد دادید. او گفت نه من منظورم افکار عمومی و روشنفکرهای آنجا بود. من منظورم که چیز نبود. گفتم مگر روشنفکرهای آنجا دنبال حرفهای جنابعالی هستند؟ روشنفکرهای آنها یا مخالف ما هستند یا موافق. موافقهای آنها از این جور ادبیات حالشان بهم میخورد، آنهایی که با ما هستند. مخالفها هم که... همین حرفها روی اینها تأثیر گذاشته بود. یکی از اینها گفت که پرچم اسلام تا به حال در دست امام خمینی بود. گفت پرچم اسلام تا حالا دست شما بود ولی الان پرچم اسلام دست بنلادن است! گفتم چطور؟ گفت رئیسجمهور شما اینجا آمد و برای آبراهام لینکلن همجنسباز و بردهدار فاسد، گفت این شهید است؟ شما خودتان حرفهایی را که خمینی میزد، همه را کنار گذاشتهاید. شما خودتان آن را قبولش ندارید. گفت ما خمینی را قبول داریم، فقط حیف که شیعه است! این آدم تنها کسی است که صلاحیت دارد جهان اسلام را رهبری کند. ما فقط او را قبول داریم. خب او این حرف را به من زد، من آنجا گفتم آقا شما نمیدانید اینها چه کسانی هستند، نمیشناسید. بعد هم فکر انقلاب ما، رئیسجمهورها نیستند. رئیسجمهورها همه میآیند و میروند. حرف انقلاب، امام و رهبری است حرفهای او عوض نشده، همان حرفها را هنوز دارند میزنند. این آدمها اینجور مرید امام و انقلاب بودند، این قضیه گذشت. تقریباً یک سال، یک سال و نیم پیش بود، یکی از دوستان که کاناداست گفت فلانی آن جلسه یادت است؟ گفتم بله. گفت بعضی از همان بچهها به سوریه توی داعش آمدند! یعنی واقعاً گریهام گرفت میخواستم سرم را به دیوار بزنم. او گفت بعضی از همانها به داعش آمدند گفتند خلافت اسلامی و حکومت اسلامی تشکیل میدهیم. بازی میخورند!
میخواهم بگویم حتی همین بچه نادانی که اینقدر راحت سر او کلاه میرود که اینقدر شعور ندارد که این کاری که امثال داعش و اینها دارند میکنند که عربستان و قطر و ترکیه و آمریکا و ناتو بالای سر آنها هستند شما اینقدر شعور ندارید که خط مقدم را از مرزهای اسرائیل به دمشق و بغداد کشاندهاند، به عراق و سوریه کشاندهاند. رهبران اینها ضد آمریکایی نیستند ولی بدنه همینها هم تحت تأثیر انقلاب ما هستند. این هم یک قضیه از ایشان. قضیه سومی که گفت که این هم خیلی مهم است این بود. گفت "حسنین هیکل"، بعد از این که ما شهر القُصیر را در لبنان از تکفیریها پس گرفتیم، یک مقالهای نوشت و گفت که فتح قُصیر از دست تکفیریها، مسیر تاریخ خاورمیانه را تغییر داد. مسیر تاریخ عوض شد. او گفت این مقاله به نفع ما بود و ما هم خوشحال شدیم. ولی در ذهنم گفتم یعنی چه؟ اینقدر مهم نبوده است! تا این که گفت یک جلسهای با هیکل گذاشتیم. گفت حسنین هیکل با این که همسن پدر من است ولی خیلی مرید من است، مرید ماست و میگوید شما حزبالله تاریخ عرب را عوض کردید، تاریخ اسلام را عوض کردید، تاریخ منطقه و جهان را تغییر دادید. گفت من از او پرسیدم که شما این مقالهای را که نوشتید، مقاله خوبی بود و به نفع ما بود. ولی چرا قضیه قصیر را اینقدر بزرگ کردید؟ دیگه بعد از آن بود که عقبنشینیهای اینها در سوریه و عراق شروع شد، پیشرویها شروع شد. یعنی اولین شکستهای آنها بعد از آن موج پیروزیهای اولیه آنها بود.
میگوید از هیکل پرسیدم ما خودمان قضیه قصیر را اینقدر مهم نمیدانستیم که شما میگویید. شما میگویید مسیر تاریخ عوض شد! او گفت نه شما توجه ندارید. من حالا به شما میگویم. گفت که قضیه این بود. آمریکا دید منطقه و کشورهای عربی در همین چند سال آینده انقلاب میشود و سقوط میکند. مخصوصاً بعد از پیروزیهایی که حزبالله علیه اسرائیل پیدا کرد که این حقارت اعراب بعد از چند دهه، هی شکستهای ذلت در برابر اسرائیل، برای اولین بار شد گفت اینها گفتند که این همه دارند در مصر و اینطرف و آنطرف اسم بچههای خودشان را اسم امام و اسم سیدحسن و نمادهای انقلاب اسلامی میگذارند. در اینها خیلی طرفدار داشت. هیکل گفت که آمریکا با اخوانیها بست. گفت غیر از اخوانیها چه کسی هست که بالاخره سابقه اسلامگرایی و مبارزه و اینها را در مصر و جای دیگر داشته باشند؟ بیشترین زمینه را برای این که یک حاکمیتهای سنی سر کار بیایند که ظاهرشان هم بالاخره احترام به اسلام و یک شبهانقلابی و نیمچهانقلابی هم هست، ولیکن خطر جدی برای ما درست نکند. هیکل میگفت آمریکا با اخوانیها بست. گفت ما حاضر هستیم علیرغم این که عربستان و این کشورها که از شماها میترسند ولی بیشتر از آنها عصبانی هستند، حاضر هستیم کمکی, کاری بکنیم که سه- چهار تا از کشورها دست شماها باشد به دو شرط: یک) علیه اسرائیل و منافع آمریکا هیچ خطری تهدید نکند. دو) با ایران و شیعه و حزبالله نبندید. شما با اینها باید مرز داشته باشید. با این دو تا شرط ما حاضریم شما سر کار بیایید. بعد میگفت چنین کاری هم شد. یعنی ترکیه که اخوانی است. تونس قنوشی، اخوانی است. مراکش با این که سلطنتی است، نخستوزیر دولت اخوانی است. در کشورهای مختلف هم اخوانیها هستند. مصر هم که دست مُرسی اخوانها آمد. گفت تنها حلقه این زنجیره، سوریه بود. آمریکا هم قبول کرده بود که اگر شماها حکومت سوریه را سرنگون کنید و پای حزبالله و ایران را از مرزهای اسرائیل قطع کنید، اسرائیل تثبیت بشود و با ایران و حزبالله گارد بگیرید، سوریه را اگر بتوانید از اینها بگیرید، ما قبول میکنیم سوریه و ترکیه وصل به مصر و مراکش و اینها میشود اصلاً پنج- ششتا کشور، اخوانیهایی که از یک طرف مردم مسلمان ارضاء میشوند میگویند خب اخوان المسلمین آمدند. نمیدانند که اینها کجا. خیلی از اینها اصلاً حرفهای حسن البنا و سید قطب را الان قبول ندارند و الا میدانید حرفهای سید قطب، خیلی به انقلاب ما نزدیک است. 80- 90 درصد آن همین حرفهای انقلاب ماست. قبل از انقلاب کتابهای سید قطب باعث حلقه ارتباط ایجاد بین انقلابیون سنی و شیعه بود. هم «فِی ظِلَالِ الْقُرْآنِ» تفسیر او، ولی اخوانیهای الان متاسفانه خیلیهایشان آن حرفها را قبول ندارند، چون اغلب آنها تقریبی هم بودند. حتی این تعبیر اسلام آمریکایی را سید قطب به کار برده است. او میگوید آمریکا اسلامی را میخواهد که با آمریکا و غرب و سرمایهداری نجنگد، با اسرائیل کار نداشته باشد، با دیکتاتورها کار نداشته باشد و فقط با کمونیستها بجنگد.
سوریه را داشتند میگرفتند سقوط القصیر، شکستن حلقه این زنجیره بود. وقتی که القصیر را شما از اینها پس گرفتید، حزبالله پس گرفت دیگه. شکست اینها شروع شد و همینطور جر خورد و بالا آمد تا اطراف چند، اینها فهمیدند دیگر حکومت سوریه سقوط نخواهد کرد. سوریه که از دست رفت، آمریکا ترسید. گفت قرار بود شما پای ایران را از سوریه و حزبالله قطع کنید. سوریه را که نتوانستید، ما مصر را به دست شما بدهیم که چی؟ مصر مهمترین پایگاه ماست. اسرائیل هم گفت آقا اینها خطرناک هستند. عربستان هم گفت به اخوانیها اعتماد نکنید. بعد از این بود که آمریکا قبول کرد که مصر را هم از اخوانیها پس بگیرند. کودتا شد. بعد از آن قنوشی در تونس یک اقلیت رقیقی در حکومت تونس و ترکیبی از سکولار شد و همینطور اینها شکست خوردند رفتند و میگفت برای همین اینها الان میگویند کل برنامه ما و آمریکا را شما بهم ریختید! چون قرار بود یک اسلام آمریکایی به اسم اخوان المسلمین، نه اخوان حقیقی، سر کار بیاید و باز بچههای ما نگذاشتند.
این سه تا نکته را نقل کردم که هم روشن شود شیعه انگلیسی، اسلام آمریکایی، نوع سنی و نوع شیعه آن، تفاوت آن. کدام برای شیعه عزت میآورد و کدام ذلت میآورد؟ او گفت من به این نتیجه رسیده بودم که هر جا که بشود، به دست این تکفیریها میافتد نه دست سنیهای معتدل. اینها سر کار میآیند. بعد دشمن اول آنها هم نه آمریکا است و نه اسرائیل. دشمن اول آنها ما هستیم. آقا هم فرمودند نه این نظریه درست نیست. غیر از شما هم کسانی اینها را گفتهاند و این اشتباه است. سکولاریسم خطر است. نباید اجازه بدهیم سکولاریسم در کشورهای اسلامی بیاید. این اولین فرصتی است که پیش آمده است بعد از صد و پنجاه سال که. باید مسئله را با سنیهای سیاسی حل کنیم. نه این که بگوییم سکولارها باشند، بهتر از اینها هستند. جاهایی مثل تونس که نه اسلامگراهای سنی قدرت اصلی باشند که زود تکفیری و وهابی و دشمن اصلی آنها ما میشویم و نه سکولاریسم حاکم باشد. یک ترکیبی از سنی و سکولار باشد که تعدیل بکند تا فضا آماده شود. ما باید بتوانیم با بدنه جوانان اهل سنت انقلابی که دارند گسترش پیدا میکنند و هی از ما آنها را فاصله میدهند، ما باید با اینها بتوانیم ارتباط برقرار کنیم. شیعه انگلیسی نمیگذارد. شیعه انگلیسی در پشت جبهه ما با این قضیه برخورد دارد میکند. وهابی و تکفیری هم از آن طرف. بالاخره سنیها نسبت به شیعه به طور تاریخی مسئله دارند مخصوصاً با چیزهایی که نقل میشود. اینها قرآنشان قلابی است. اینها میگویند قرآن را قبول ندارند. یک قرآن دیگر دارند. اینها به زن و ناموس پیغمبر، همان «افک» که اصلاً قرآن کریم در این مورد آیه نازل کرده است، سر همین تهمت زدند. انقلابی باید توجیه شوند، باید آگاه شوند. بعد از این یادتان میآید یک وقتی اینها در مکه قیام کردند و مسجدالحرام را گرفتند و با تابوت اسلحه آورده بودند و بعد کشته شدند، اینها همین گرایشهای مسلحانهای بودند که از داخل اخوان بیرون آمده بودند منتهی با گرایشهای وهابی ولی ضد حکومت.
یکی میگفت مخفیانه در آنجا، بعد از کشتار شهدای حج ما. میگفت یک وقتی ما داشتیم در یک جمعی در مسجدالحرام راجع به روشنفکرهای اسلامگرای عرب بحثی میکردیم. بعد یک نفر یک کسی ما را برداشت و به یک جلسهای برد. این قضیه برای 10- 20 سال پیش است. او گفت چشمهای من را بستند در مکه به یک خانهای بردند. خلاصه رفتم آنجا دیدم ده، بیست، سی نفر نشستهاند و خودشان را معرفی کردند که اینها بقایای همانهایی هستند که از آن عملیات زنده نجات پیدا کردهاند! او میگفت ما با شما اشتراکات و اختلافاتی داریم – این عبارت را گوش کنید – باید یک جوری اینها را علاج کنیم. بعضیهایشان مثل خوارج میمانند که حضرت امیر(ع) میگفت تا شمشیر نکشیدند شمشیر نکشید فحش هم میدهند جواب آنها را بدهید. حضرت امیر(ع) دارد سخنرانی میکند طرف آمده جلسه ایشان را بهم بزند به حضرت امیر(ع) میگوید «ایها المدعی مالایعلم!» میگوید آدم پرمدعایی که ادعا میکنی خیلی چیز میدانی ولی هیچی هم سرت نمیشود. سخنرانی حضرت امیر را بهم میزند. دو – سهتا از یاران حضرت امیر(ع) در مسجد حمله میکنند که او را بگیرند بزنند بیرونش کنند. حضرت امیر(ع) میفرماید او را کاری نداشته باشید. یکی از یاران حضرت امیر میگوید او را بزنیم. حضرت امیر(ع) گفت چرا فحش میدهی؟ گفت چون او به شما فحش داد. حضرت امیر(ع) فرمودند حالا فرضاً فحش داده شما هم او را فحش بدهید! یک جای دیگر فرمودند که شما او را فحش هم ندهید! یک فحش داده یک فحش بدهید کار را به درگیری و خشونت نکشانید. خشونت را اگر آنها شروع کردند و ما دفاع میکنیم. سهم آنها را از بیتالمال هم قطع نمیکنیم. اینها خیلی حرفهای مهمی است. اینها دشمن اصلی نیستند اینها بازی خوردهاند.
گفت این آقا به من گفت، صورت این آقا زخمی بود، بخیه خورده بود، مخفی بود حکومت دنبال او بود. گفت ما تا دو مرحله با شما هستیم. یک) حکومت عربستان و تمام این حکومتها را باید سرنگون کنیم. تا اینجا با هم هستیم. دو) آمریکاییها را از عربستان و این جاها باید بیرون بریزیم. بعد از این که این کار شد، ما و شما با هم میجنگیم. شماها منحرف هستید! ضد آمریکایی هم هستم، طرفدار اسلام هستم، شیعه را هم نمیشناسم. یک همچین تیپهایی هم هستند.
اسلام آمریکایی دو تا شاخه دارد: یک شاخه غربگرای سکولار اسلام لیبرالی است، یک شاخه هم تحجر است که اسلام را در حوزه مسائل فردی فقط میکند. استدلالهای اینها را امام چند جا نقل میکند. امام میگوید: «کسانی به اسم شیعه و حوزه و روحانیت که اینها تمام تلاششان این است که بگویند که ما تکلیفی نداریم. تکلیف ساقط است. سقف تکلیف ما زیارت و عزاداری است ما دیگه بالاتر از آن تکلیفی نداریم.
با آیات و روایات دو جور برخورد میکنند. یکی گزینشی است. انتخاب میکنند. مثلاً از صد تا آیه قرآن رد میشود، یکی را میگیرد! کاری هم ندارد این را برخلاف آنهای دیگر هم معنا بکند، میکند. با آیات و روایات گزینشی برخورد میکند. یکی عافیتطلبانه. ببینید شما ممکن است آیه و حدیث "خدامحور" بخوانی. میشود آیه و حدیث "خودمحور" بخوانی. واقعاً دو جور میشود قرآن خواند. دو جور میشود قرآن تفسیر کرد. دو جور میشود زیارت عاشورا خواند. یک زیارت عاشورا که از دل آن جهاد و شهادت و فداکاری بیرون بیاید، یک زیارت عاشورا که از دل آن ذلت و فرار و نکبت بیرون بیاید. هر دو زیارت عاشورا هم که بود! میخواندند که! الان هم میخوانند! بعضی از آیات و روایات را برمیدارند و خلاف ضرورت اسلام معنا میکنند. خلاف ضروریات دین. چیزی که تمام قرآن برای او نازل شده است، برای تهذیب، برای عدالت، برای قسط، یک حدیث یا آیهای پیدا میکنند که از آن نتیجه بگیرند که عدالت و قسط و جهاد و شهادت در راه عدالت و قسط، واجب که نیست، هیچی، حرام هم هست. ما باید زندگی عافیتطلبانه داشته باشیم. بعد امام(ره) میگوید من اصلاً سؤال میکنم. اصلاً خود این خلاف قرآن و خلاف ضرورت اسلام نیست که بگویند تا حضرت صاحبامر نیایند، ما وظیفهای برای امر به معروف و نهی از منکر، اقامه قسط، اجرای حدود، اجرای شریعت در حد توانمان نداریم؟ این اصلاً خلاف اصل نزول قرآن نیست. اصلاً قرآن برای چه آمده است؟ بعضیها میگویند قرآن آمده است برای این که ما بخوانیم و ثواب ببریم! این فلسفه قرآن است. امام حسین به کربلا رفته است تا شهید بشود و ما برای او گریه بکنیم و ثواب کنیم. ته آن میبینید همه چیز به من برمیگردد!
ببینید یک وقت میگویید که ما برای امام حسین گریه میکنیم ثواب میبریم, بله این حتمی است. یک وقت میگویید سیدالشهدا شفاعت میکند. بله این حتمی است. یک وقت میگویید خواندن قرآن ثواب دارد. بله شکی نیست. اما یک وقت میگویید قرآن آمده است برای این که ما بخوانیم و ثواب کنیم! این انحراف است. این شیعه انگلیسی است. امام حسین به کربلا رفته است تا شهید بشود و تا ما را شفاعت کند. این شیعه انگلیسی است. اما این که امام حسین برای اقامه قسط و احیای دین و دفاع از مظلوم و اینها آمده است و خودشان هم همین حرف، این تعابیر خود ایشان است. بعد شهید شدند و البته شفاعت میکنند و اشک بر سیدالشهدا عبادت است، این درست است.
ببینید خیلی ظریف است. هر دو میگویند حسین شهید شده است. هر دو میگویند گریه بر حسین عبادت است. هر دو میگویند حسین شفاعت میکند. اما دوتا منطق است. دقیقاً دوتا نتیجهگیری شد. بعضیها حسینی که ساختهاند عین مسیحی است که مسیحیها ساختهاند. مسیحیها چه میگویند؟ میگویند خدا، پسر خدا، به زمین آمد، تجسم پیدا کرد، تا به صلیب برود، تا بشریت را شفاعت کند. همه را نجات بدهد! یک عدهای برای امام حسین همین را میگویند. حسین به دنیا آمد، تا به کربلا برود، تا شهید بشود، تا ما را شفاعت کند! این تشیع انگلیسی است.
تشیع علوی این است که حسین شهید شد، شفاعت هم میکند، زیارت او هم عبادت است، اشک بر حسین هم بزرگترین عبادت است، اما حسین برای چه آمد؟ در روایت خود سیدالشهدا آمده است. شما دیدید این مسلم بن عقیل، این جوان بیستوچند ساله وقتی دارد شهید میشود، نمیدانم عبارات او را دیدید یا نه؟ اصلاً نمیدانم چرا اینها را در منبرها نمیگویند. خیلی راحت از کنار آن رد میشوند. این که سیدالشهدا صبح عاشورا بعد از این که همه امتحانها را کرده است، آنهایی که ماندهاند، بعد خود سیدالشهدا یک عده را بیرون کرده است. دو – سه ساعت به ظهر عاشورا مانده، ایشان فرمودند هر کس حقی از کسی به گردن اوست، حقالناس، پولی، حقی، زمینی، چیزی، هر کس از یک کسی یک حق مادی از یک نفر به گردن اوست، همین الان کربلا را ترک کند. من نمیخواهم اینجا شهید بشوید. نمیخواهم خون او با خون شهدای کربلا مخلوط بشود. یعنی همان امام حسینی که هی میگوید: «هَلْ مِنْ نَاصِرٍ یَنْصُرُنِی»؟ یکی یکی میرود التماس میکند بیایید. میرود از کنار یک کاروان، به زهیر. این زهیربنقین که شهید شده است، میدانید این عثمانی بوده است. اصلاً این علوی نبود. همین شهید بزرگ کربلا اصلاً جزو مخالفین امیرالمؤمنین بود. ایشان عثمانی است. در صفبندیها و جناحبندیها مخالف علی بود. طبق بعضی نقلها در صفین با امیرالمؤمنین جنگیده است. بعد سیدالشهدا پا میشوند به خیمه او میروند. خودش میگوید من هی یک منزل، یک منزل فاصله میگرفتم که با حسین بن علی چشم توی چشم نشوم. یک جا مجبور شدیم، نمیدانم چه شد که ما در یک منزل و در یک توقفگاه افتادیم. مثلاً مثل مسافرخانه. منتهی من گفتم برویم دور خیمه بزنیم. نزدیک نباشیم یک وقت با اینها قاطی نشویم. بعد دیدم حسین بن علی نماینده فرستاد. آمد به من گفت زهیر! قضیه حق و باطل است. قضیه اینجوری، اینجوری است. طبق آن عوض شد. بعد آمد به زن خود گفت که من باید بروم. آمدهام تو را طلاق بدهم. تو و کاروان و همه بروید، من دیگر با شما، من با آن کاروان میروم!
امام حسینی که میرود زهیر عثمانی را میآورد و او را شهید کربلا میکند، چهجوری صبح عاشورا به یک عدهای میگوید باید بروید؟ میگوید هر کس حقی از کسی، دست او در جیب کسی بوده است، باید برود. من نمیخواهم اینجا شهید بشود.
ببینید شیعه انگلیسی اصلاً اینها را نمیگوید. اینقدر روضه مسلم برای شما دو هزار سال میخوانند، یک بار این جمله مسلم را به شما نمیگویند. مسلم بن عقیل بیستوچند ساله است، مسلم را زدند شکنجه کردند. دندان او را شکستند. سر او شکسته، دست و پای او مجروح است. به زنجیر کشیدند. از تشنگی نفس او بالا نمیآید. یک، دو بار ظرف آب آورده، خون از دهان او میریزد. میگوید نجس است، ببر، نمیخورم. بعد طرف میگوید که دیگر آب هم قسمت تو نیست! میگوید چرا آب قسمت من هست باید بروم از دست جدم، پیغمبر اکرم، با دهان تشنه آب بخورم. آن وقت حرفی که ابن زیاد به او میزند این جمله را میگوید که چرا آمدید مردم را به جان هم انداختید؟ مملکت آرام بود. چرا شلوغ کردید؟ چرا فتنه کردید؟ مسلم بن عقیل میگوید که ما نیامدیم مردم را به جان هم بیندازیم. سه تا حرف زده که خیلی عجیب است. اگر شما در یکی از این منبرهای شیعه انگلیسی این جملههای مسلم بن عقیل را شنیدید که فلسفه عاشورا چیست؟
او میگوید مردم شما اولاً از ما دعوت کردند و گفتند آماده انقلاب علیه شماها هستیم و رهبر ندارند. ما به مردم لبیک گفتیم. ما خودمان را تحمیل نکردیم. جنگ داخلی راه ننداختیم.
بعد سه تا استدلال میکند: یک) ما برای امر به معروف و نهی از منکر، انتقاد و اصلاح سیستم آمدیم. سیستم شما فاسد است. دو) شما به مردم «بِمَا لَا یَرْضَوْنَ» حکومت میکنید. برخلاف رضایت مردم دارید بر مردم حکومت میکنید. برخلاف خواست مردم دارید بر مردم حکومت میکنید. دیکتاتور هستید. زور میگویید. مستبد هستید. این هم فلسفه دیگری که ما به کربلا آمدیم. سه) فرمود: اموال را «دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ» کردید. ثروت بین یک مشت سرمایهدار دارد دست به دست میشود. فقرا دارند له میشوند. اینها جمله مسلم است.
تا حالا این جملههای مسلم بن عقیل را شنیدهاید؟ شما که از بزرگان هستید، نشنیدید. چرا نشنیدید؟ چرا اینها را نمیگویند؟ چرا این سه تا جمله مسلم بن عقیل قبل از شهادت که بعد از این, او را از آن بالا انداختند و شهید کردند، چرا این سه تا جمله مسلم، این همه زیارت مسلمیه، روضه مسلمیه، طفلان مسلم بن عقیل، چرا اینها را کسی نمیگوید؟ کجای اسلام "انقلاب" گفته است؟ اگر منظور شما کلمه «انقلب»، «ینقلب» و «انقلاب» است، در قرآن و حدیث ما نداریم. اصلاً معنای انقلاب این نیست. میدانید که عربها به کودتا انقلاب میگویند. اما اگر منظور تو این است که انقلاب کنی که ظالم را پایین بکشی و در دنیا با ظلم عالم بجنگی که امام میگوید هر جا ظلم و شرک است، در دنیا مبارزه هست. هر جا مبارزه هست، ما هستیم. همه بندگان خدا هستند، همهجا هستیم. همه جا میرویم. آقا همین جملههای امام در این دو- سه سال آخر را هنوز مسئولین ما جرأت نمیکنند بگویند. میترسند. برای این که صریح میگوید تمام چریکهای جهان، ایران را خانه دوم خودشان بدانند. میگوید من دست و بازوی تمام نیروهای مبارز را در سراسر جهان میبوسم.
امام(ره) در وصیتنامهشان مگر نگفت سرنگون کنید؟ چرا این تیکههای وصیتنامه امام را کسی اصلاً نمیخواند؟ طبق مذهب اکثریت مسلمانهای آنجا اتحاد جماهیر اسلامی درست کنیم. جمهوریهای اسلامی جدا جدا، بعد همه با هم متحد بشوند و یک امت شوند. خب این حرف را صریح گفتهاند. شیعه انگلیسی میگوید آقا کجای قرآن و حدیث این را گفته است؟ همانجایی که مسلم بن عقیل دارد میگوید. همین مسلمی که روضه او را میخوانی، سه تا حرف میزند. میگوید شما به سبک کسری و قیصر حکومت میکنید! - عین جمله مسلم است - میگوید: «شما دارید مثل کسری و قیصر به نام اسلام حکومت میکنید.» یعنی چه؟ یعنی فرقی با امپراتوری رم و شاهنشاهی ایران ندارید. فقط اول آن بسمالله میگویید! عین جمله مسلم است. «شما دارید به سبک کسری و قیصر حکومت میکنید. اکاسره و قیاصره. برای همین ما کربلا را برپا کردیم. بر مردم حکومت میکنید «بِمَا لَا یَرْضَوْنَ»، بدون رضایت آنها. دیکتاتور هستید، زور میگویید. ما کربلا را برپا کردیم. «جَعَلْتُمُ الْمَالَ دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ». ثروت و پول و بیتالمال را بین خودتان یک مشت گردنکلفت فاسد دارید با همدیگر دست به دست میکنید. این آیه قرآن است: «دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ» یعنی چه؟ "دُوله" یعنی چرخش. «دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ» یعنی چرخش سرمایه دست یک مشت سرمایهدار است. اکثر ملت محروم، یک عدهای هی با هم پاسکاری میکنند. این به او میدهد، او به این میدهد، این به او میدهد. مسلم میگوید چون اینجوری دارید حکومت میکنید، ما کربلا برپا کردیم. خب انقلاب یعنی چه؟ همین است دیگه.
مبارزه با استبداد که جبابره، کسری و قیصر میشود. «بِمَا لَا یَرْضَوْنَ». این یعنی مبارزه با استبداد (شاه)، همه رژیمها. مبارزه با استثمار چیست؟ «دُولَةً بَیْنَ الْأَغْنِیَاءِ». پول را دارید بین یک مشت سرمایهدار دست به دست میکنید و بیشتر مردم فقیر و گرسنه هستند.
میدانید امام حسین این جمله را به همین تشیع انگلیسی و اسلام آمریکایی خطاب میکند؟ خطبه سیدالشهدا در منا، در "تحفالعقول" هست، هم در "بحارالانوار" هست، خطاب به اصحاب رسولالله، خطاب به حفاظ و قرّاء قرآن و خطاب به علمای دین. اسلام آمریکایی، تشیع انگلیسی همین است. سیدالشهدا داشتند آماده میشدند برای اولین دعوتهایی بود که ما میخواهیم علیه اینها بایستیم. چون خبرها میآمد که معاویه دارد بچه خود یزید را آماده حکومت میکند. دارد میمیرد. سیدالشهدا فرمودند که: مردم در کوچه و خیابان به خاطر خدا به شما احترام میگذارند. با خودشان میگویند شما مردان خدا و دین هستید. مثل شاهان در خیابانها با احترام و عزت راه میروید اما به وظیفه خودتان عمل نمیکنید. شیعه انگلیسی یعنی همین. آخوند انگلیسی، آمریکایی، یعنی همین. سیدالشهدا میفرمایند که اما شما: «حَقَّ الضُّعَفَاءِ فَضَیَّعْتُمْ». حقوق مستضعفین را، فقرا و ضعفا، این طبقههای پایینی که دستشان به جایی بند نیست، نه وکیل میفهمند چیست، نه بلد هستند حرف بزنند، نه در ادارهها کسی راهشان میدهد، «حَقَّ الضُّعَفَاءِ فَضَیَّعْتُمْ». حقوق این طبقات ضعیف را گذاشتید ضایع شود گفتید به ما مربوط نیست. «و أَمَّا حَقُّکُمْ بِزَعْمِکُمْ فَطَلَبْتُمْ». اما آن چیزهایی که به زعم خودتان اینها را حق خودتان میدانید، آنها را با تمام وجود مطالبه کردید. بعد سیدالشهدا میفرمایند: «ذمه رسولالله» پیمانهای پیغمبر در این جامعه زیر پا رفت. ارزشهای الهی و حقوق فقرا پایمال شد شما ایستادید نگاه کردید و گفتید که ما مسئولیتی نداریم. ما فقط باید احکام دین را به مردم بگوییم! اینهای ادبیات سیدالشهداست. شیعه انگلیسی این است.
«ذِمَّةُ رَسُولِ اللَّهِ مَحْقُورَةٌ». پیمانهای رسولالله در این جامعه تحقیر شده، شما تکان نخوردید. - خیلی عجیب است- اما وقتی کسی به پدران شما توهین میکند و به شخص خود شماها وقتی یک چیزی میگویند، نعره میکشید. مشکل شخصی برای خود شما که پیش میآید، زمین و آسمان را به هم میدوزید. اما فقرا، مردم، حقوق بیتالمال، ارزشهای الهی، «ذِمَّةُ رَسُولِ اللَّهِ مَحْقُورَةٌ»، تحقیر میشود، هیچی.
بعد سیدالشهدا به این علما و قراء خطاب میکنند، شیعه انگلیسی اینها را هیچ جا نمیخواند. سیدالشهدا میگویند: نمیبینید که طبقههایی دارند صبح تا شب زحمت میکشند و عرق میریزند و نمیتوانند زن و بچه خودشان را سیر کنند؟ اینها را نمیفهمید؟ گرسنه هستند؟ «الْعُمْیِ والْبُکْمِ والزَّمْنَی». بیمارها، مریضها، معلولها، این طبقات آسیبپذیر، روی زمین رها افتادهاند. کسی احوال آنها را نمیپرسد. اینها را نمیفهمید؟ شیعه انگلیسی نمیگذارد این روایتهای سیدالشهدا را ما بشنویم. چون یک حسینی را میخواهد که برای او سینه بزنند، او هم او را شفاعت کند و به بهشت برود.
و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته
هشتگهای موضوعی